نگاشته شده توسط احمد . در یک شنبه 27 بهمن 1392  ساعت 12:12 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب





 نگاشته شده توسط احمد . در یک شنبه 27 بهمن 1392  ساعت 12:11 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب





 نگاشته شده توسط احمد . در یک شنبه 27 بهمن 1392  ساعت 12:11 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب





 نگاشته شده توسط احمد . در یک شنبه 27 بهمن 1392  ساعت 12:10 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب





 نگاشته شده توسط احمد . در یک شنبه 27 بهمن 1392  ساعت 12:06 ب.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب



پس از شنيدن تهاجم يكي از افسران معاويه، به نام نعمان بن بشير با دو هزار سرباز در سال 39 هجري به "عين التمر" كه سرزميني آباد در قسمت غربي فرات بود و مقاومت مالك بن كعب، فرماندار امام(ع) كه تنها 100 نفر نيرو در اختيار داشت در مقابل آن ها، ‌امام علي(ع) مردم را به ياري او فراخواندند و در اثر كوتاهي كوفيان در كوفه فرمودند:

گرفتار كساني شده ام كه چون امر مي كنم، فرمان نمي برند، و چون آن ها را فرا مي خوانم اجابت نمي كنند، ‌اي مردم بي اصل و ريشه! در ياري پروردگارتان براي چه در انتظاريد؟ آيا ديني نداريد كه شما را گرد آورد؟ و يا غيرتي كه شما را به خشم آورد؟

در ميان شما به پا خواسته فرياد مي كشم و عاجزانه از شما ياري مي خواهم، اما به سخنان من گوش نمي سپاريد، ‌و فرمان مرا اطاعت نمي كنيد،‌ تا آن كه پيامدهاي ناگوار آشكار شد. نه با شما مي توان انتقام خوني را گرفت، ‌و نه با كمك شما مي توان به هدف رسيد.

شما را به ياري برادرانتان مي خوانم،‌ مانند شتري كه از درد بنالد،‌ ناله و فرياد سر مي دهيد،‌ و يا همانند حيواني كه پشت آن زخم باشد، حركتي نمي كنيد. تنها گروه اندكي به سوي من آمدند كه  آنها نيز ناتوان و مضطرب بودند، " گويا آن ها را به سوي مرگ مي كشانند، و مرگ را به چشمانشان مي نگرند".

خطبه 39 نهج البلاغه

وقتي عمر و عاص به مصر حمله كرد، محمد بن ابي بكر استاندار مصر توسط دو پيك،‌ عبداله بن قعين و كعب بن عبداله، از امام ياري طلبيد، آن حضرت اعلام عمومي كرد تا مردم در "جزعه" بين حيره و كوفه جمع شوند تا به كمك مصريان بشتابند. امام تا ظهر فردا در آن سرزمين منتظر ماند حتي صد نفر نيز گرد نيامدند ناراحت به كوفه بازگشتند و در جمع بزرگان و اشراف اين سخنراني را ايراد فرمودند:

خدا را بر آنچه كه خواسته و هر كار كه مقدر فرمود ستايش مي كنم، و او را بر اين گرفتار شدنم به شما كوفيان مي ستايم. اي مردمي كه هر گاه فرمان دادم، اطاعت نكرديد و هر زمان شمارا دعوت كردم، پاسخ نداديد، هر گاه شما را مهلت مي دهم در بيهودگي فرو مي رويد، و در هنگامه ي جنگ سست و ناتوانيد،‌اگر مردم اطراف امام خود جمع شوند، طعنه زده و اگر شما را براي حل مشكلي بخوانند، سر باز مي زنيد. پدر مباد دشمنان شما را!‌ براي پيروزي منتظر چه چيزي هستيد؟ چرا براي گرفتن حق خود جهاد نمي كنيد؟ آيا در انتظار مرگ يا ذلت هستيد؟ به خدا سوگند! اگر مرگ من فرا رسد - كه حتما خواهد رسيد – بين من و شما جدايي خواهد افتاد، ‌در حالي كه من از همنشيني با شما ناراحت، و حضورتان براي من بي فايده بود.

خدا خيرتان دهد، آيا ديني نيست كه شما را گرد آورد؟ آيا غيرتي نيست كه شما را براي جنگ با دشمن بسيج كند؟ شگفت آور نيست كه معاويه انسان هاي جفاكار پست را مي خواند و آن ها بدون انتظار كمك و بخششي، از او پيروي مي كنند! و من شما را براي ياري حق مي خوانم، در حالي كه شما بازماندگان اسلام، و يادگار مسلمانان پيشين مي باشيد،‌ با كمك و عطايا شما را دعوت مي كنم، ولي از اطراف من پراكنده مي شويد، و به تفرقه و اختلاف روي مي آوريد.

نه از دستورات من راضي مي شويد، و نه شما را به خشم مي آورد كه بر ضد من اجتماع كنيد، اكنون دوست داشتني ترين چيزي كه آرزو مي كنم، مرگ است. كتاب خدا را به شما آموختم، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم و آنچه را كه نمي شناختيد به شما شناساندم، و دانشي را كه به كامتان سازگار نبود، جرعه جرعه به شما نوشاندم. اي كاش نابينا مي ديد و خفته بيدار مي شد! سوگند به خدا! چه نادان مردمي كه رهبر آنان معاويه، و آموزگارشان پسر نابغه "عمروعاص" باشد!

خطبه ي 180 نهج البلاغه

 



 نگاشته شده توسط احمد . در یک شنبه 27 بهمن 1392  ساعت 11:55 ق.ظ
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET